برسی تطبقی قوم عاد و قوم ثمود با آیات قرآن کریم و احادیث ائمه اطهار

2
5669

در آیات متعددی از قرآن کریم به قومی بنام قوم عاد اشاره شده است که از ویژگی های این قوم قامت های بلند آنهاست در این نوشته قصد داریم به برسی تطبیقی قوم عاد و یک دلیل عقلانی برای اثبات قوم عاد بپردازیم.

همانظور که اشاره شد قوم عاد قومی با هیکل های درشت و تنومند بودند که در سرزمینی بنام احقاف زندگی میکردند و توانسته بودند با استفاده از منابع خدادادی زندگی آسوده ای برای خود درست نمایند و بناهای محکی را از جنس سنگ بتراشند گفته میشود مکان زندگی قوم عاد در آن دوران بسیار سرسبز بوده است ولی  آیین آنها بت بپرستی بوده است و خداوند حضرت هود(ع) را برای هدایت ایشان نازل میکند ولی آنها همچنان در برابر خداوند سرکشی کردند و سرانجام خداوند برآنها خشکسالی نازل کرد و زمانی که به سرکشی خود ادامه دادند ابری را بر آنها نازل کرد که در ابتدا تصور کردند ابر باران زا است ولی آن ابر به مدت هفت شبانه روز برای آنها عذاب نازل کرد و نابود شدند.

مکان احتمالی قوم عاد در شبه جزیره عربستان کنونی و در بین کشور یمن و عمان در منطقه ظفار بوده است.گفته میشود شهری که قوم عاد در آن می زیسته است در حدود ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده است و خداوند به وسیله طوفان شن قوم عاد را از میان برده است،در متون باستانی از این شهر بعنوان((ارم)یا(اوبار)نام برده شده است.تصاویر زیر متعلق به بقایای کشف شده شهر احتمالی احقاف در یمن است.

نکته بسیار جالب دیگر این است که این قوم تنها قوم شبه جزیره عربستان نبوده است و قوم مشابهی بنام قوم ثمود که نیز دارای هیکل های درشت و شهرهای سنگی بوده اند در ناحیه عمان کنونی در همسایگی یمن با تمدن مشابه می زیسته اند که آنها نیز خانه هایی از سنگ برای خود تراشیده بودند و خدواند صالح نبی(ع) را برای هدایت آنها فرستاد ولی آنها نافرمانی کردند و شتری را که معجزه الهی بود و با دستور خداوند متعال از دل کوه بیرون آمده بود هلاک نمودند در نتیجه خداوند بر این قوم نیز عذاب نازل فرمود و این قوم را نیز نابود کرد.شهری که قوم صالح نبی درآن سکونت دارد به شهر پترا معروف است.تصاویر زیر نیز متعلق به بقایای شهر پترا است.برخی معتقد هستند که قوم ثمود بقایای قوم عاد هستند و مابین آنها ۵۰۰ سال فاصله وجود داشته است.


حال به برسیی تطبیقی برخی از آیات قرآن کریم و احادیث ائمه با این دو قوم و یک نتیجه گیری می پردازیم

در سوره الحاقه آیه هفتم خداوند به ویژگی های بدنی قوم عاد اشاره میکند

سَخَّرَهَا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیَالٍ وَثَمَانِیَهَ أَیَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَى کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِیَهٍ ﴿۷﴾[که خدا] آن را هفت‏ شب و هشت روز پیاپى بر آنان بگماشت در آن [مدت] مردم را فرو افتاده مى‏ دیدى گویى آنها تنه ‏هاى نخلهاى میان تهى‏ اند (۷)

در سوره قمر آیات ۱۸ تا ۲۰ نیز خداوند به داستان قوم عاد اشاره دارد
کَذَّبَتْ عَادٌ فَکَیْفَ کَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ ﴿۱۸﴾إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ ﴿۱۹﴾تَنْزِعُ النَّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ ﴿۲۰﴾عادیان به تکذیب پرداختند پس چگونه بود عذاب من و هشدارها[ى من] (۱۸)ما بر [سر] آنان در روز شومى به طور مداوم تندبادى توفنده فرستادیم (۱۹)[که] مردم را از جا مى ‏کند گویى تنه ‏هاى نخلى بودند که ریشه‏ کن شده بودند (۲۰)

در ادامه این سوره خداوند به عذاب قوم ثمود اشاره دارد.

إِنَّا مُرْسِلُو النَّاقَهِ فِتْنَهً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ ﴿۲۷﴾وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاءَ قِسْمَهٌ بَیْنَهُمْ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ ﴿۲۸﴾فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَى فَعَقَرَ ﴿۲۹﴾فَکَیْفَ کَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ ﴿۳۰﴾إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ صَیْحَهً وَاحِدَهً فَکَانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ ﴿۳۱﴾

ما براى آزمایش آنان [آن] ماده‏ شتر را فرستادیم و [به صالح گفتیم]مراقب آنان باش و شکیبایى کن (۲۷)و به آنان خبر ده که آب میانشان بخش شده‏ است هر کدام را آب به نوبت‏ خواهد بود (۲۸)پس رفیقشان را صدا کردند و [او] شمشیر کشید و [شتر را] پى کرد (۲۹)پس چگونه بود عذاب من و هشدارها[ى من] (۳۰)ما بر [سر]شان یک فریاد [مرگبار] فرستادیم و چون گیاه خشکیده [کومه ‏ها] ریزریز شدند (۳۱)

امام باقر(ع) نیز در ذیل حدیثی قوم عاد را چنین توصیف می‌کند: «آنها به‌اندازه نخل‌های بلند بودند و کوه را ویران می‌کردند»
شیخ طوسی، التبیان، ج۴، ص۴۴۵.

در روایتی از امام صادق(ع) نیز به بلندی قامت آنان اشاره شده و آنان را به بلندی درخت نخل دانسته است. در منابع دیگر نیز گفته شده است که مردمان عاد بسیار بلند قد بوده‌اند. شیخ طوسی در کتاب التبیان، برخی از این گفته‌ها را گزارش می‌دهد. در روایات نیز آمده است که بلندترین فرد آنها قامتش ۱۰۰ ذراع و کوتاهترین ۷۰ ذراع بود.

جزایری، النور المبین،۱۳۸۱ق، ص۱۳۵.

خداوند در آیات متعددی از سوره احقاف به داستان قوم عاد پرداخته است

وَلَقَدْ مَکَّنَّاهُمْ فِیمَا إِنْ مَکَّنَّاکُمْ فِیهِ وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَأَبْصَارًا وَأَفْئِدَهً فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَا أَبْصَارُهُمْ وَلَا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْءٍ إِذْ کَانُوا یَجْحَدُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿۲۶﴾

ما به آنها (قوم عاد) قدرتی دادیم که به شما ندادیم و برای آنها گوش و چشم و قلب قرار دادیم (اما به هنگام نزول عذاب) نه گوشها و چشمها، و نه عقلهایشان برای آنها سودی نداشت، چرا که آیات خدا را انکار می‏کردند، و سرانجام آنچه را استهزا می‏کردند بر آنها وارد شد. (۲۶)

در آیه بعدی خداوند به قومی که در همسایگی قوم عاد بودند و به هلاکت رسیده اند یعنی قوم ثمود نیز اشاره دارد.

وَلَقَدْ أَهْلَکْنَا مَا حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُرَى وَصَرَّفْنَا الْآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ ﴿۲۷﴾ما اقوامی را که در اطراف شما بودند هلاک کردیم، و آیات خود را به صورتهای گوناگون برای آنها بیان نمودیم شاید بازگردند. (۲۷)

حال به برسی تطبیقی داستان قوم ثمود با قوم عاد از آیات قرآن کریم می پردازیم

یک نکته بسیار جالب این است که در بسیاری از جاهای قرآن کریم داستان قوم ثمود بعد از داستان قوم عاد آمده است.

مثلا در سوره الذاریات آیه ۴۱ تا ۴۵ اشاره شده است:
وَفِی عَادٍ إِذْ أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ ﴿۴۱﴾مَا تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ ﴿۴۲﴾وَفِی ثَمُودَ إِذْ قِیلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّى حِینٍ ﴿۴۳﴾فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَهُ وَهُمْ یَنْظُرُونَ ﴿۴۴﴾فَمَا اسْتَطَاعُوا مِنْ قِیَامٍ وَمَا کَانُوا مُنْتَصِرِینَ ﴿۴۵﴾

در آن هنگام که تندبادی بیباران بر آنها فرستادیم. (۴۱)که از هر چیزی می‏گذشت آنرا رها نمی‏کرد تا همچون استخوانهای پوسیده کند! (۴۲)و نیز در سرگذشت قوم ثمود عبرتی است در آن هنگام که به آنها گفته شد مدتی کوتاه متمتع باشید (و سپس منتظر عذاب). (۴۳)آنها از فرمان پروردگارشان سرباز زدند، و صاعقه آنها را فروگرفت در حالی که (خیره خیره) نگاه می‏کردند (بی آنکه قدرت بر دفاع داشته باشند). (۴۴)آنها چنان بر زمین افتادند که قدرت بر قیام نداشتند، و نتوانستند از کسی یاری طلبند! (۴۵)

در سوره عراف نیز خداوند به جانشین شدن قوم عاد بعد از قوم نوح اشاره میکند.
وَاذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُیُوتًا فَاذْکُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿۷۴﴾قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ ﴿۷۵﴾قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ ﴿۷۶﴾فَعَقَرُوا النَّاقَهَ وَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُوا یَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ ﴿۷۷﴾فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ ﴿۷۸﴾فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالَهَ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ وَلَکِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ ﴿۷۹﴾

و بخاطر بیاورید که شما را جانشینان قوم عاد قرار داد و در زمین مستقر ساخت، که در دشتهایش قصرها برای خود بنا می‏کنید و در کوه‏ ها برای خود خانه‏ ها می‏تراشید، بنابراین نعمتهای خدا را متذکر شوید و در زمین فساد نکنید. (۷۴)(ولی) اشراف متکبر قوم او، به مستضعفانی که ایمان آورده بودند گفتند آیا (راستی) شما یقین دارید صالح از طرف پروردگار خود فرستاده شده است ؟ آنها گفتند: ما به آنچه او بدان ماموریت یافته ایمان آورده‏ ایم. (۷۵)متکبران گفتند (ولی) ما به آنچه شما به آن ایمان آورده‏ اید کافریم! (۷۶)سپس «ناقه» را پی کردند و از فرمان پروردگارشان سرپیچیدند و گفتند ای صالح اگر تو از فرستادگان (خدا) هستی آنچه ما را با آن تهدید می‏کنی بیاور! (۷۷)سرانجام زمین لرزه آنها را فرا گرفت و صبحگاهان (تنها) جسم بیجانشان در خانه‏ هاشان باقی مانده بود! (۷۸)(صالح) از آنها روی برتافت و گفت ای قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و شرط خیرخواهی را انجام دادم ولی (چکنم) که شما خیرخواهان را دوست ندارید. (۷۹)

در سوره توبه نیز داستاد قوم ثمود بعد از قوم عاد آمده است

أَلَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِیمَ وَأَصْحَابِ مَدْیَنَ وَالْمُؤْتَفِکَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ﴿۷۰﴾

آیا خبر کسانی که پیش از آنها بودند به آنان نرسیده، قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین (قوم شعیب) و شهرهای زیر و رو شده (قوم لوط) که پیامبرانشان با دلائل روشن به سوی آنها آمدند (ولی نپذیرفتند) خداوند به آنها ستم نکرد اما خودشان بر خویشتن ستم می‏کردند. (۷۰)

وَعَادًا وَثَمُودَ وَقَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسَاکِنِهِمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَکَانُوا مُسْتَبْصِرِینَ ﴿۳۸﴾ما طایفه عاد و ثمود را نیز هلاک کردیم، و مساکن (ویران شده) آنها برای شما آشکار است، شیطان اعمالشان را برای آنها زینت کرده بود، لذا آنان را از راه بازداشت در حالی که می‏دیدند! (۳۸)

در باره این آیه به تصاویر درج شده از آثار باستانی کشف شده در بالا مراجعه کنید.

در سوره فصلت آمده است

فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ ﴿۱۵﴾

اما قوم عاد به ناحق در زمین تکبر ورزیدند، و گفتند چه کسی از ما نیرومندتر است ؟ آیا آنها نمی‏دانستند خداوندی که آنها را آفریده از آنها قویتر است، آنها (به خاطر این پندار) پیوسته آیات ما را انکار می‏کردند. (۱۵)

حال به یک نکته مهم اشاره میکنیم

سالها قبل تصاویری در فضای مجازی از استخوان های بسیار بزرگ کشف شده در عربستان منتشر شد که بسیار جدال برانگیز بود و موافقان و مخالفان زیادی داشت عده ای ادعا کردند که سازمان سیا اقدام به مخفی سازی استخوان ها کرده است و عده نیز اعلام کردند که این تصاویر جعلی و فتوشاپ است.

حال آنکه استخوان های عظیم الجثه دیگری نیز درجاهای دیگر دنیا پیدا شده است.ما بدون رد و یا تایید تصاویر این تصاویر را بعنوان فکت نوشته خود در نظر نمی گیریم و بدون اظهار نظر از کنار آنها میگذریم ولی یک نکته عقلانی را مطرح میکنیم

بقایای باستانی دو شهر قوم و ثمود در یمن و عمان کشف شده است،بدون تردید حفاری در داخل سنگ های آن هم با امکانات هزاران سال قبل و بنای شهر های با آن عظمت نمی توانسته است کار انسان های با قدرت عادی باشد و بدون تردید انسان های بلند قامت و پر قدرتی که در ادبیات اساطیری از آنها بعنوان غول یاد میشود این شهرهای بزرگ را با توجه به بزرگی جثه ساکنان خود تراشیده اند.اگر اهل قوم عاد یا ثمود درشت هیکل و قدرتمند نبودند نه می توانستند و نه نیازی به تراشیدن شهرهای به این بزرگی داشته اند.گفته میشود در آمفی تائتر شهر باستانی کشف شده پترا ۴۰۰۰ هزار نفر جای میگیرد که نسبت به آن دوران رقم بسیار بزرگی بوده است.

همین دلیل عقلانی برای اثبات حقانیت آیات قرآن درباره قد بلند و اندام درشت قوم عاد و ثمود کفایت می نماید.


قوم رس

یک قوم دیگر که در آیات قرآن به آن اشاره شده است که مشابه قوم عاد و ثمود بودند و دچار عذاب شده اند اصحاب رس بودند که بعد از عهد سلیمان نبی در کناره رودی بنام رس سکونت داشته اند حال شباهت نام رود رس یا رود روشاب به رود ارس و …قابل واکاوی است و نتیجه گیری به عهده خواننده است.ویژگی بارز این قوم که در قرآن به آن اشاره شده است پرستش درخت صنوبر بوده است گفته میشود این درخت صنوبر توسط یکی از فرزندان نوح کاشته شده است(گفته میشود جایی که بیشترین احتمال وجود دارت که کشتی نوح در آنجا فرود آمده باشد در کوهایآرارات ترکیه در نزدیکی آنجاست).در شهر اهر که یکی از شهرهای اطراف رود ارس است پوشش گیاهی درخت صنوبر وجود دارد.[۱]این قوم هرساله آیینی داشتند که بعد از قربانی کردن و سجده بر درخت صنوبر شیطان از داخل درخت با صدایی با آنها سخن میگفت.

در سوره فرقان آیه ۳۸ آمده است:
وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَلِکَ کَثِیرًا ﴿۳۸﴾ و عاد و ثمود و اصحاب رس و نسلهایى فراوان را در میان اینان [هلاک کردیم‏]

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ ﴿۱۲﴾ پیش از آنان قوم نوح و اصحاب رس و ثمود تکذیب پیشه کردند

در دو کتاب عیون و علل، از حضرت رضا از امام حسین روایت شده است که فرمود: سه روز پیش از شهادت امیرالمؤمنین، علی مردی از اشراف طائفه تمیم به نام «عمرو» نزد آن حضرت آمد و عرض کرد:

ای امیرمؤمنان! مرا از اصحاب رسّ خبر ده که در چه عصری می‎زیستند و منازل آنها کجا، و پادشاه آنان چه کسی بود، و آیا خدا برای آنها پیامبری فرستاد یا نه؟ و سبب انقراض و هلاکشان چه بوده است؟ من در کتاب خدا، نامی از اصحاب رسّ می‎نگرم ولی از سرگذشت آنها خبری نشنیده و ندانسته‎ام.

حضرت علی فرمود: حدیثی را از من پرسیدی که هیچ کس پیش از تو آن را از من سؤال نکرده است؛ ای برادر تمیمی اصحاب رسّ مردمی بودند که درخت صنوبری را به نام شاه درخت می‎پرستیدند و آن را «یافث»، پسر نوح در کنار چشمه‎ای که روشاب می‎گفتند، کاشته بود، آن چشمه بعد از طوفان نوحبرای آن حضرت جوشیده بود؛ آن مردم را از آن رو اصحاب رسّ نام نهادند که پیامبر خود را زنده در زمین دفن کردند، و عصر زندگانی آنها بعد از «سلیمان بن داود» بوده است.

آنان را دوازده قریه (شهر) بر کنار نهری بود، در سرزمین مشرق واقع شده و آن شهر، به نام آن قوم «رسّ» شهرت داشت، در آن روزگار نهری بدان پر آبی، پر برکتی و گوارائی نبود و شهری مانند شهر آنها یافت نمی‎شد، نام هر یک از آن قریه‎ها، مهر، آبان، آذر، دی، بهمن، اسفند، فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد و شهریور بود.

بزرگترین آن شهرها، اسفند بود که پایتخت و مرکز پادشاه آنها بود. پادشاه آنها «نمرود بن کنعان»، فرعون زمان ابراهیم بوده است و آن چشمه و درخت صنوبر نیز در این شهر قرار داشت. و در هر یک از قریه‎های دیگر (یازده شهر) نهال و شکوفه‎ای از آن صنوبر گرفته و نشانیده بودند تا درخت عظیمی بر آمده بود. آن قوم، آب چشمه و جویهای منشعب از آن را بر خود و چهار پایان حرام کرده بودند و می‎گفتند: این مایه حیات و زندگی خدایان ماست و کسی حق ندارد که حیات خدایان را کم و ناقص نماید، و اگر کسی از آن می‎آشامید او را می‎کشتند.

رسم آنها این بود که هر ماه از سال را در یکی از قریه‎ها عید می‎گرفتند؛ اهل هر قریه‎ چون عیدشان فرا می‎رسید گرد هم جمع می‎شدند و برای آن درخت قربانی می‎کردند و از چوب و هیزم آتش می‎افروختند و قربانیها را در آتش می‎افکندند و چون بخار و دود آنها به هوا بلند می‎شد و فضا را پر می‎کرد، به سجده می‎افتادند و گریه و زاری می‎کردند تا آن درخت از آنها راضی شود و در این هنگام شیطان، شاخه‎های درخت را آرام حرکت می‎داد و صدایی به گوش آنها می‎آمد که دیگر از شما راضی شدم، آن وقت سر از سجده بر داشته و به میگساری و آواز خوانی و رقص می‎پرداختند و روز و شبی را بدین منوال می‎گذراندند و بعد به خانه‎های خود باز می‎گشتند.

این که پارسیان ماه های خود را آبان ماه و آذر ماه و غیره نامیده‎اند، مشتق از نام این قریه‎هاست، زیرا که بعضی از آنها که به برخی دیگر می‎رسیدند می‎گفتند این عید فلان ماه و آن عید فلان ماه است و اسم قریه را می‎بردند؛ تا این که نوبت به شهر اسفند می‎رسید، بزرگ و کوچک از هر قریه‎ای در آنجا جمع می‎شدند و نزد صنوبر (شاه درخت) و چشمه «روشاب» سرا پرده بزرگی را نصب می‎کردند که در آن نقش و نگارهایی بود از جمله در آن سرا پرده، دوازده درب نقش شده بود که هر کدام مخصوص قریه‎ای بود، همه در مقابل آن صنوبر به سجده رفته تا این که شیطان شاخه‎های درخت را حرکت داده و صدایی از خود ایجاد می‎کرد که من دیگر از شما راضی شدم،‌آنگاه مردم سر از سجده بر داشته و به میگساری و رقص و آواز می‎پرداختند و تا دوازده شبانه روز بدین منوال به سر می‎بردند و آنگاه به خانه‎های خویش برمی‎گشتند.

تا این که خداوند، پیغمبری از پیغمبران بنی اسرائیل از دودمان یهودا، پسر یعقوب، جهت ارشاد و دعوت آنها به پرسش خدای -عزوجل- و معرفت به ربوبیت، فرستاد و آن پیامبر مدت زیادی به تبلیغ و ارشاد آنها پرداخت امّا آنان ایمان نیاوردند.

وقتی پیامبر الهی چنین دید، رو به درگاه الهی کرده و عرضه داشت: پروردگارا! این بندگانت جز تکذیب من، و کفر ورزیدن به تو راهی انتخاب نمی‎کنند، و درختی را که نفع و ضرری به حال آنها ندارد پرستش می‎کنند،‌خداوند! همه درختانی را که می‎پرستند بخشکان و قدرت و سلطنت خود را به ایشان بنما.

بامدادان که سر از خواب برداشتند، دیدند که درختان خشک شده است، همه ناراحت و مضطرب و مأیوس و نا امید به همهمه و قیل و قال پرداختند و به دو دسته شدند: دسته‎ای گفتند: این مرد که می‎پندارد خدای آسمان و زمین او را به سوی ما فرستاده است، خدایان شما را سحر کرده، تا شما را از پرستش آنها باز دارد؛ و دسته دیگر گفتند: نه اینگونه نیست، بلکه خدایان شما وقتی که دیدند این مرد به آنها توهین کرده و بد می‎گوید، و شما را به پرستش خدای دیگر می‎خواند، خشم گرفته، خرمی و طراوت و زیبائی خود را از شما پنهان کرده تا شما بر او خشمگین شوید و انتقام آنها را از او بگیرید، پس از آن، همه نظر خود را یکی کرده و بر کشتن پیغمبرشان اتفاق نمودند.

آنگاه لوله‎ای دراز و دهان گشاد از قلع تهیه کرده و در آن چشمه فرو بردند، و لوله‎ای دیگر به سر آن وصل کردند تا به تهِ چشمه رسید و آب وسط لوله را خارج کردند، و گل و خاک ته چشمه را کندند تا چاه عمیقی مهیا شد؛ آنگاه پیغمبر خود را در آن چاه افکندند و سنگ عظیمی بر آن نهادند و سپس لوله‎ها را از چشمه‎ بیرون آوردند، و با خود می‎گفتند: حالا امیدواریم که خدایان از ما راضی و خشنود شوند، چرا که دشمن سرسخت آنها را به قتل رساندیم و در زیر پای بزرگترین خدایان دفن کردیم، دیگر دلشان خنک می‎شود و طراوت و زیبائی خود را نشان خواهند داد. امّا پیامبر خدا به درگاه الهی ناله و زاری می‎کرد (وآنها می‎شنیدند) که بار پروردگارا! حال مرا که می‎بینی، در قبض روحم تعجیل فرما، خداوند نیز دعای وی را مستجاب نموده و قبض روحش نمود.

پس از آن خدای تعالی به جبرئیل فرمود: ای جبرئیل! آیا این مردمی که بندگان من هستند، حلم و صبر من، آنها را مغرور خود ساخته و از عذاب و مکر من در امانند، در حالی که غیر مرا می‎پرستیدند و پیامبر و فرستاده مرا ‎کشتند و می‎پندارند که می‎توانند غضب مرا تحمل کنند و از دایره قدرت و سلطنت من خارج شوند،‌چگونه چنین خواهد بود که من از سرکشان و نافرمانان بی‎باک انتقام می‎گیرم، سوگند به عزت و جلالم که آنها را عبرت جهانیان گردانم و عذاب خود را بر آنها نازل کنم.

آن قوم بنا به عادت همیشگی خود در جشنواره عید خود به لهو و لعب مشغول بودند که ناگاه باد سرخ، در نهایت تندی و سختی بوزید و همگان را در حیرت و وحشت فرود برد چنانکه بی‎اراده به یکدیگر برخورد می‎کردند و زمین در زیر پای آنها به سنگ کبریت بر افروخته تبدیل شد، و ابری سیاه همچون گنبدی تفته و گداخته شده، آنها را فرو گرفت، تا بدنهای آنها مانند قلع، ذوب گردید.

2 دیدگاه‌ها

  1. سلام
    من همیشه دنبال چنین مطالب علمی و جامع دینی هستم و چه خوب که چنین تحقیقی رو در سایتتون قرار دادید. بسیار ممنونم.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید